شهید خامنهای به روایت خودش؛ قسمت دوازدهم: شجره نامه ما تنظیم علامه طباطبایی است
شهید خامنهای به روایت خودش ؛ اینجا روایتهای آیتالله سیدعلی خامنهای از زندگی و زمانهی خود را خواهید خواند.
مرحوم والد ما که با آقای [علامه] طباطبائی از نجف رفیق بودند، دوست بودند ــ خود پدرم برای من نقل کردند این را ــ ایشان به آقای طباطبائی مینویسد که شما ترتیب شجرهنامهی ما را از فلان کس ــ یک آقای معروفی در قم ــ بپرسید بگیرید برای من بفرستید؛ آقای طباطبائی در جواب مینویسد که خود من به قدر ایشان میدانم یا بیشتر از ایشان میدانم؛ یکی از این دو عبارت است که حالا من یادم نیست. و ایشان شجرهنامهی ما را تنظیم کرده و فرستاده؛ یعنی این شجرهنامهای که الان در اختیار ما هست، تنظیمشدهی آقای [علامه] طباطبائی است.
اجداد ما قرنها در منطقهی مرکزی ایران زندگی کردند؛ مانند امامزادهی بزرگوار، حضرت سلطان سیّدمحمّد که نقل شده در تفرش مدفونند. ایشان در رأس سلسلهی سادات حسینی است که در منطقهی تفرش و آشتیان و فراهان و تمام این سرزمین متفرّقند. حضرت سلطان سیّدمحمّد، پدر سلطان سیّداحمد است که در هزاوه مدفون است و این بزرگوار با چهار واسطه به امام سجّاد (ع) میرسد. پدرِ سلطان سیّدمحمّد، سیّدحسن، و پدر او سیّدحسین، و پدر او حسن افطس است. حسن افطس فرزند علیالاصغر و او فرزند حضرت امام زینالعابدین علیّبنالحسین (ع) است. سلطان سیّداحمد و پدر او و احتمالاً جدّ او وقتی مجبور شدند از ظلم و ستم پادشاهان عبّاسی به سمت منطقهی دوستداران اهلبیت و ولایت بیایند، قسمت مرکزی ایران یکی از پناهگاههایشان بوده است. این بزرگواران میآمدند و مردم این مناطق با محبّت، معرفت، بلندنظری و شجاعتشان، عزیزان و جگرگوشگان خاندان پیغمبر (ص) را در میان خود جا میدادند. تا وقتی که به مرور زمان، مأموران عبّاسی آنان را پیدا کردند و در هر نقطهای که بودند، بر سرشان ریختند و شهیدشان کردند؛ مثل سلطان سیّداحمد که به جرم طرفداری از حق و به جرم مبارزه با ظلم و طغیان و فساد، به شهادت رسید و در هزاوه مدفون شد. اگر مردم این مناطق با آغوش باز فرزندان پیغمبر(ص) را پذیرایی نمیکردند، بچّههای آنها بعد از شهادت پدرها رها میکردند و میرفتند، امّا ماندند. من افتخار میکنم که از اولاد این بزرگوارم؛ از فرزندان سیّداحمد سلسلهی سادات حسینی تا جناب سیّدقطبالدّین، سلسلهی مستمرّی است که همه، بزرگان این منطقهاند. بعد از سیّدقطبالدّین دو رشته میشوند: یکی رشتهی سیّدظهیرالدّین و سیّدفخرالدّین _معروف به میرفخرا_ که سلسلهی ما است؛ یکی هم رشتهی خانوادهی قائممقام فراهانی که اینها هم بزرگانی بودهاند تا میرسند به میرزا عیسی و بعد میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانی. اینها بیشتر مرد سیاست بودند و آنها بیشتر اهل علم و دیانت. سیّدفخرالدّین شخصیّت بزرگ و مورد ارادت مردم بوده است. نوهی سیّدفخرالدّین، مرحوم سیّدمحمّدتقی است و پسر سیّدمحمّدتقی جوانی است به نام سیّدمحمّد که از تفرش حرکت میکند و به طرف آذربایجان میرود و به خامنه که میرسد، مردم خامنه این سیّد رشید و آقازاده را بزور نگه میدارند و از آنجا این سلسله میشوند: «خامنهای».