• 1405/04/01 - 10:58
«حاج قاسم» و قرارِ سحرگاهی با حسین(ع)

«حاج قاسم» و قرارِ سحرگاهی با حسین(ع)

بعضی آدم‌ها روزشان را با خبرهای دنیا آغاز می‌کنند؛ بعضی با برنامه‌های کاری و بعضی با نگرانی‌های زندگی. اما سردار «حاج قاسم سلیمانی»، سال‌ها پیش از آنکه وارد شلوغ‌ترین میادین منطقه شود، روزش را با نام حسین(ع) آغاز می‌کرد. زیارت عاشورا برای او فقط دعا نبود؛ قرارِ سحرگاهی مردی بود که نمی‌خواست در غبار حوادث، راهش را گم کند. شاید راز آن همه استقامت را باید در همین عهد خاموش جست‌وجو کرد؛ قراری میان یک سرباز و سیدالشهدا(ع)، پیش از طلوع هر روز.

زیارتی برای انتخاب

خیلی‌ها زیارت عاشورا را می‌خوانند. اما تفاوت در این است که انسان با آن چه نسبتی برقرار می‌کند.برای «حاج قاسم»، زیارت عاشورا فقط مجموعه‌ای از سلام‌ها و لعن‌ها نبود. یک نقشه راه بود. نقشه‌ای که هر روز به او یادآوری می‌کرد در کدام سوی تاریخ ایستاده است.در متن این زیارت، انسان فقط یاد کربلا نمی‌افتد؛ تکلیف خود را نیز پیدا می‌کند. می‌فهمد به چه کسی باید سلام داد. در کنار چه جریانی باید ایستاد و در برابر کدام انحراف نباید سکوت کرد.شاید به همین دلیل بود که عاشورا برای او از یک مناسبت مذهبی فراتر رفت و به بخشی از سبک زندگی‌اش تبدیل شد.
 

صبح‌هایی که مسیر را روشن می‌کرد

کسانی که حاج قاسم را از نزدیک می‌شناختند، بارها از انس او با زیارت عاشورا گفته‌اند.اما اهمیت ماجرا فقط در خواندن یک زیارت عاشورا نبود. اهمیت در این بود که او اجازه نمی‌داد کلمات، روی زبان متوقف شوند. آنچه سحرگاه بر زبان جاری می‌شد، در میدان به رفتار تبدیل می‌شد.وقتی از وفاداری سخن می‌گفت، پای آن می‌ایستاد. وقتی از مقاومت می‌خواند، هزینه‌اش را می‌پرداخت و وقتی از یاری حق سخن به میان می‌آمد، سهم خود را ادا می‌کرد.برای همین، میان دعاهای سحرگاهی او و تصمیمات بزرگش فاصله‌ای دیده نمی‌شود. هر دو از یک سرچشمه می‌آمدند.
 

از کربلا تا کرمان

شاید راز محبوبیت حاج قاسم را نباید فقط در پیروزی‌های نظامی جست‌وجو کرد.فرماندهان موفق در تاریخ کم نبوده‌اند، اما همه آن‌ها در حافظه مردم ماندگار نشده‌اند.آنچه حاج قاسم را ماندگار کرد، پیوند میان باور و عمل بود. مردم احساس می‌کردند آنچه می‌گوید، زندگی می‌کند. آنچه می‌خواند، به آن ایمان دارد و برای آنچه ایمان دارد، هزینه می‌دهد.زیارت عاشورا در زندگی او فقط یک عبادت شخصی نبود. ریسمانی بود که دلش را هر روز به کربلا گره می‌زد.